سلام به همه دوستای خوب و نازنینم
بالاخره امروز آخرین امتحانم رو دادم.و یه نفس راحتی کشیدم.درس سختی بود و خیلی ناامید بودم اما برعکس همه سوالها رو جواب دادم به جز یه سوال ۲ نمره ای
.حالا اصل کار اینجاست که خستگی این ترم از تنمون نرفته ترم تابستانی میاد .
تو این روزها به خاطر امتحاناتم هیچ جا نرفتم فقط جمعه گذشته با بابا اینا رفتیم گیوی برا جشن آلبالو که خیلی خوش گذشت من که تا به حال به اون منطقه نرفته بودم .مناظر بکر و زیبایی داشت.
با عزیزم
هم یه دیدار کوتاه داشتیم که رفتیم یه جای باصفا هر چند زمان کمی داشتیم اما عالی بود.
تنها چیزی که این روز ها اعصابم رو خرد می کنه از جانب عزیزم س ی گ ا ر کشیدنشه
.مدتی بود که نمی کشید و باز دوباره مدتیه شروع کرده .خودش هم در عذابه.قبلن چند باری گفتم و خودش هم همکاری کرد و تکرار نشد .ولی باز ....
نمی دونم چیکار کنم شاید براتون خنده دار باشه اما خیلی در عذابم حتی تو خواب هم با این مسله درگیرم .وقتی یادم می افته دنیا رو سرم خراب می شه.فعلا بزرگترین مشکل من با عزیزم اینه.دوستان راه حل پذیرفته می شود
.
پ ن) خانمهای محترم با کمی تاخیر روز زن مبارکتون باشه
دیگه کادوها رو گرفتین خوش به حالتونه دیگه
آره؟
پ ن)دیشب عزیزم بسی عشقولی شده بود
.منم تند تند داشتم جزوه رو می خوندم
عزیزم هم دم به ساعت زنگ می زد و کلی می حرفید و حرفهای عشقولی می زد دیگه من کم اورده بودم از بس گفتم خدا نکنه خدا نکنه. فکر کنم تو خواب هم اینو تکرار می کردم
(خدا این عشق و احساس رو از ما نگیره و همیشه همینطور عشقولانه باشیم
)حدود ۲ ساعتی حرف زدیم و قطع که کردیم.و تا ساعت ۲ شب بیدار بودم و جزوه رو مرور می کردم.یه نمونه سوال هم دستم بود که یه نیم نگاهی به اون انداختم .امروز سر امتحان دیدم عین همون سوالها رو داده بود حتی یکی رو هم عوض نکرده بود.یعنی من اگه تو این ۲ روزی که وقت داشتم اگه همون ورقه رو نگاه می کردم مطمینا ۲۰ می شدم
. چه پی نوشت طولانی شد.
پ ن مختص عزیزم) عزیزم باشوووووووووووووووووووووووووووادولانیممممممممم
.
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 17:47 توسط ساچلی
|