امروز اصلاتو خونه بند نبودم هی در حال بدو بدو
بودم.صبح برا دختر دایی گلم
قرار بود فیلم روز سوم رو بزنم تو سی دی تا ببره تو تبریز و تو خوابگاه با دوستاش ببینن.کامی جون رو که روشن کردم یادم افتاد ای داده بیداد سی دی خام ندارم.زود آماده شدم و با چشمهای پف کرده افتان و خیزان رفتم سر خیابون .سی دی رو گرفتم و اومدم (دختر دایی قرار بود ساعت ۳ حرکت کنه و گفتم تا اون موقع بیا و بگیر)بعد تموم شدن کارم برادر بزرگه
اومد و ماشین رو گرفتم و یه سر رفتم دانشگاه تا تخفیف دو دانشجویی رو بگیرم.کارامو انجام داد و اومدم خونه . از همون موقع هم نقش آژانس رو برای اعضای خانواده ایفا می کردم تا همین لحظه.الان هم یه نموره سر درد دارم.
دیروز تولدت دختر دوست مامان دعوت بودیم
.منم که عاشق دوست مامان اونقده دوستش دارم که حد نداره.مثل یه خاله مهربونه برام.کلی قر دادم و ترکی رقصیدم
.آهنگ ترکی رو که می شنوم ناخودآگاه همه قرها میاد تو کمرم
.عزیزم هم با شاگردشون(وقتی می گم شاگردشون اونقده ناراحت می شم عزیزم هم همین حس رو داره همش وقتی به کسی معرفی می کنه می گه همکارم) همون همکارشون
داشتن می اومدن شهر ما
.قبل رفتن به تولد اومد تا برادر بزرگه رو ببره که نبود زنگ زدم تا بیاد ما هم کلی دم در حرفیدیم.(بابایی هم خوابیده بود)برادرم اومد و اونا با ماشین عزیزم رفتن و من و مامانی هم با ماشین خودمون.ساعت ۷ هم وقت دندانپزشکی داشتم که از تولد که اومدیم بیرون زنگ زدم به عزیزم که بیاد دم مطب.اومد و کلی شیطونی کردم و خندیدیم.مامان هم کلی اصرار کرد که شام با همکارش بیاد قبول نکرد چون داشتن می رفتن.انشالله اگه خدا بخواد و کمک کنه تیر ماه دیگه برا همیشه میان شهرما.البته اینجا هم یه شعبه می زنن و مغازه اونجا هم می مونه سر جاش.
پ ن) حال جسمانیم اصلا خوب نیست .پر رو پر رو با این وضعم کلی چاغاله بادوم و آلوچه دارم می خورم.آیا من دختر بدی هستم؟؟؟
پ ن)عزیزم از عشق تو هر چی بگم بازم کمه
.اصلا کم میارم.من چاکرتم عشقم
پ ن)اس ام اس جالبی امروز یکی از دوستان برام فرستاد:اگه روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی اگه روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست!اگه روزی ترکت کردن بدان با تو بودن لیاقت می خواد!
پ ن)دایی جونم امروز که اومدی یه سر بزنی و سی دی ها رو بگیری.دوست داشتم اونقدر ماچت کنم بغلت کنم
که بلکه این دلم آروم بگیره.بعد فوت دایی کوچیکه
فهمیدم که محبت رو باید بروز داد اما خیلی دیر شده بود .منه احمق برا دایی کوچیکه هیچ کاری نکردم الان که الانه یادم می افته دلم از غصه اون همه عذابهاش می گیره
.با اون مریضیش با اون زندگی پر تنشش اقلا سنگ صبورش نبودم.دایی خیلی تنها بود خیلییییییییییی.حالا از دار دنیا فقط یه دایی برام مونده.می خوام از همین جا بگم که اندازه یک دنیا دوستت دارم دایی مهربون و خوشگلم .تو برا ما بهترین دایی بودی و هستی
.