تبليغاتX
pregnancy calendar دل نوشته های ساچلی

دل نوشته های ساچلی

پنج شنبه کلی سر کلاس استاد رستم زاده  به شوق اومدم برعکس بقیه دانشجوها من عاشق  همه سختگیریهای این استادم .این ترم استادهامون عالین استاد دلداده مقدم، استاد رستم زاده ،استاد فرهمند.....برعکس ترم قبل که کلاسها کسل کننده بود این ترم سر کلاسها پر می شم از آرامش اصلا نمی خوام کلاسها تموم بشه.

این هفته سر کلاس برای دومین بار شعر" سوری "(( یکی از شاعرهای شهرمون سروده)) رو استادمون خوند.من هر بار که این شعر رو می شنوم بغض می کنم.سوری یه دختری از اهالی الموت قزوینه که عاشق یه پسری به اسم ایوب (همشهری ما متاسفانه) می شه ایوب هم تو الموت سرباز معلم بود اینا با هم دوست می شن.بعد اینکه سربازی ایوب تموم می شه برمی گرده شهرش و دختره هر چی منتظر می مونه که ایوب بیاد خواستگاریش می بینه خبری نمی شه سوری هم بی خبر از خانواده میاد دنبال ایوب . و می بینه ایوب ازدواج کرده دیگه سوری به شهرش بر نمی گرده و موندگار می شه تو شهر ایوب .هی سر راه ایوب قرار می گیره و زن ایوب هم به خاطر سوری ازش طلاق می گیره و دوباره ایوب با یکی دیگه ازدواج می کنه.حدود ۴ سال پیش ایوب تو مدرسه روبرویی خونه مون برا اصلاح ورقه اومده بود سوری هم دم درمون منتظر بود تا موقع بیرون اومدن آقا رو ببینه.کلی باهاش حرف زدم با اینکه سنی ازش گذشته ولی خوشگله  موهاش سفیده سفید بود وقتی از ایوب حرف می زد تو چشاش عشق رو می شد دید. سوری برای من یه شخص مقدسه خیلی هم براش احترام قایلم.هر موقع هم تو خیابون می بینمش همه وجودم از بزرگی این شخص به لرزه در میاد.الان سوری حدود ۵۰ سالش می شه این همه مدت آواره یه شهر دیگه به دنبال یه عشق بی فرجام هست و هنوز از این عشق خسته نشده و دلش خوشه به دیدن ایوب.

 

برای بهترینم: همسفر زندگیم عاشقونه دوستت دارم.تو همیشه تاج سر منی . خیلی خیلی دلتنگتم

 

اینم شعر سوری:

فلکين قانلی اليندن بير آتيلميش يئره اندی،
بير فلاکت آنانين جان شيره سيندن سودون امدی،
بوللو نيسگيل شله سين چيگنينه آلدی .
تای توشوندان دالی قالدی،
ساری گول مثلی سارالدی.
گونو تک باغری قارالدی.
خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون،
يوردوموزا بير سارا گلدی.
بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز سانا گلدی.
بير يازيق قيز ، جان اليندن جانا گلمز جانا گلدی.
کئچه جکده “الموت” دامنه سيندن بورايا درمانا گلدی.
بيرآدامسيز “سوری” آدلی، الی باغلی، ديلی باغلی!

“سوری” کيم دير؟
سوری بير گول دی جهنمده بيتيبدير .
سوری بير دامجی دی، گوزدن آخاراق اوزده ايتيبدير.
سوری يول- يولچوسودور، ايری ده يوخ ،دوزده ايتيبدير.
سوری، بير مرثيه دير اوخشاياراق سوزده ايتيبدير.
او کونول لرده کی ايتميش دی ازلدن، اودو گوزدن ده ايتيبدير.
سوری بير گوزلری باغلی، اوزو داغلی سوزوداغلی،
اولوب هاردان هارا باغلی!
بوشلاييب دوغما ديارين، اوموب البته ياريندان.
ال اوزوب هر نه واريندان.
قورخماييب،شهريميزين قيشدا آمانسيز بورانيندان، نه قاريندان.
گزير آواره تاپا، يانديريجی دردينه چاره، تاپابيلمير.
چوخ سئوير عشقی باشيندان آتا، آمما آتا بيلمير.
اووا باخ آووچی دالينجا قاچير، آمما چاتا بيلمير.
ايش دونوب، ليلی توشوب چوللره مجنون سوراغيندا.
شيرين الده تئشه، داغ پارچالايير فرهاد اوتورموش اوتاغيندا.
تشنه لب قو نئچه گور جان وئری دريا قيراغيندا.
گوزده حسرت يئرينی خوشله ييب ابهام دوداغيندا.
وارليغين سون اثری آز قالير ايتسين ياناغيندا.
سانکی بير کوزدی بورونموش کوله وارليق اوجاغيندا.
کوزه رير پيلته کيمين، ياغ توکه نيب دير چراغيندا.
بوی آتير رنج باغيندا. قوجالير گنج چاغيندا،
بير آدامسيز، سوری آدلی، الی باغلی، ديلی باغلی!

سوری جان !
اومما فلکدن ، فلکين يوخدو وفاسی،
نه قدر يوخدو وفاسی، او قدر چوخدو جفاسی،
کوهنه رقاصه کيمين، هر کسه بير جوردی اداسی،
او آياقدان دوشه نی، ايستير آياقدان سالان اولسون.
او تالانميش لاری ايستير گونو- گوندن تالان اولسون.
او آتيلميشلاری ايستير هاميدان چوخ آتان اولسون.
او ساتيلميشلاری ايستير قول ائدرکن ساتان اولسون.
نئيله مک قورقو بوجوردور .
فلکين نظمی ازلدن اولوب اضدادينه باغلی.
قاراسيز آغلار اولانماز،
دره سيز داغلار اولانماز.
اولو سوز ساغلار اولانماز.
گره ک هر بير گوزه له بير دانا چيرکين ده يارانسين،
بيری انسين يئره گوکدن، بيری عرشه اوجالانسين.
بيری چالسين ال آياق غم دنيزينده،
بيری ساحيلده سئوينج ايله دايانسين.
بيری ذلت پالازين باشه چکيب ياتسادا آنجاق،
بيری نين بختی اويانسين .
بيری قويلانسادا نعمت لره يئرسيز،
بيری ده قانه بويانسين.

آی آدامسيز سوری آدلی، ساچلاريندان دارا باغلی!
نئيله مک ايش بئله گلميش. چور گلنده گوله گلميش.
ايری کمانينده اولان اوخ آتيلاندا دوزه دگميش،
ديلسيزين باغرينی ده لميش.
ايری قالميش، دوزو اگميش.
اونو خوشلار بو فلک،
ائل ساراسين سئللر آپارسين،
بولبول حسرت چکه رک گول ثمرين يئللر آپارسين.
قيسی چوللرده قويوب
ليلی نی محمللر آپارسين،
خسرووی شيرين ايلن ال اله وئرسين، کئفه دولسون،
سوری لار سولسادا سولسون،
بيری باش يولسادا يولسون،
سيقسا بير اولدوز اگر اولماسا اولدوزلار ايچينده،
بو سماء ظولمته باتماز.
داش آتان،کول باشی قويموش،
داشينی اوزگه يه آتماز.
سن يئتيش سون هدفه،
اوندا فلک مقصده چاتماز،
داها افسانه ياراتماز.

سوری،ای باشی بلالی،زامانين قانلی غزالی.
سوری بير قوش دی خزان آيری ساليبدير يوواسيندان،
ال اوزوبدور آتاسيندان،
جوجه دير حيف اولا سود گورمه ييب اصلا آناسيندان.
او زليخا کيمی يوسف ايي ين آلمير لباسيندان.
بونا قانع دی تنفس ائله يير يار هاواسيندان.
درد وئرن درده ساليب آمما خبر يوخ داواسيندان
آغلاييب سيتقاياراق بهره آپارمير دوعاسيندان.
او بير آئينه دی رسسام چکيب اوستونه زنگار،
اوندا يوخ قدرت گفتار،
اوزو چيرکين، ديلی بيمار،
گنج وقتينده دل آزار،
گوره سن کيم دی خطاکار،

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:19  توسط ساچلی  | 

1)هوای اینجا خیلی سرد شده طوری که همه لباسهای گرم رو از تو کمدها بیرون کشیدیم و بخاری هم که دایره.امسال چه زود هوا سرد شد.

2)دیروز به وکیل زنگ زدم که بپرسم کی برا تموم کردن کار بیاییم گفت اجراییه اش یه دو ماه یا کمتر از دو ماه طول می کشه.ای لعنت به این ق ا ن و ن.چرا این همه طولش می دن.کمی حالم گرفته شد.هنوز هم به عزیزم نگفتم که چی گفته چون هی می گفت این هفته برین دیگه تموم کنین حالا نمی دونم چطور بگم.ولی خوب تو این مدت برا اونم فرصته که کمی کارهاش رو راست و ریست کنه.

3)عزیزم برام عیدی اگه گفتین چی گرفته؟؟؟؟چیزی که اصلا انتظارشو نداشتم.این عیدی عزیزمه.دستش درد نکنه .هم کلی خوشحال شدم هم اینکه راضی نبودم این همه پول پای این بده.

۴)جمعه رفتیم حیران .هر چی می رفتیم پایین هوا بهتر و بهتر می شد .بعد ناهار یه بارونی گرفت که همه فرار رو بر قرار ترجیح دادن در عرض ۲ دقیقه اطرافمون خلوت خلوت شد.دلم بازار استارا رو می خواست ولی با دیدن جیبم پشیمون شدم.

۵)از دیروز ختم بسم الله شروع کردم.نمی دونم کسی تا به حال ختم بسم الله گرفته یا نه ولی خیلی خیلی خوبه هر چی از خدا بخوایی بهت می ده.

۶)پنج شنبه و جمعه هم می رم کلاس.موقع انتخاب واحد ۴ تا واحد ارایه نشده بود اگه اون درسها بود کل واحدها رو انتخاب می کردم و این ترم رو تموم می کردم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 13:34  توسط ساچلی  | 

می خواهم عشق بماند و
اشک بماند و
لبخندی که هدیه ی لبهای توست
می خواهم تو باشی و
من باشم و زندگی
و زیبایی سرشاری از انعکاس ما
...می خواهم عشق بماند....

 

روحیه ام خیلی خوب شده خیلی زیاد.از روزی هم که رای قطعی دادگاه رو فهمیدم هر شب بعد نمازهام دو رکعت نماز شکر می خونم.عزیزم هم که دیگه سر از پا نمی شناسه.قربونش برم الهی.به وجودش افتخار می کنم.

 این روزها بسی با ترانه های رحیم شهریاری قر می دهیم.اگه علاقه مند ترانه های ترکی هستید پیشنهاد می کنم سی دیش رو حتما بخرید کلی آدم رو سر کیف میاره.به من که خیلی اثر کرد الان همه قرهای کمر ریخته شده.

اینروزها همش تو رویاها سیر می کنم و برا جشن و عروسی خوابهای قشنگ قشنگ می بینم.وای یعنی اون روز رو می بینم.

 

برای تو )غ ف و ر م خدا شاهده که چقدر دوست دارم.پسر مگه می شه مهربونیهای تو رو  از یاد ببرم.دوووووووست دارم.برا خوشبخت کردنت همه سعی ام رو می کنم تعجب نکن فقط مردها قول نمی دن که خوشبخت کنن می تونه عکس این هم باشه.پس خوشبختت می کنم مرد خوب من چون تو لایق همه خوبیهای .همه تلاشهات برا زندگیمون منو به اوج خوشبختی می بره.تو خیلی خوبی عزیزم خیلی خوب.قدر تو مهربون رو می دونم.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 1:49  توسط ساچلی  | 

 امروز وکیل زنگ زد و گفت که جواب دادگاه اومده و همون تایید شده که ما می خواستیم .خدایا باورم نمی شه یعنی همه چی تموم شد همه اون کابوسها دلهره ها.خوشحالم خیلی ولی انگار بین خواب و بیداریم.زنگ زدم به عزیزم برا کاری رفته بود کشت و صنعت مغان.گفتم امروز می ریم تهران انگار رای دادگاه رد شده یه لحظه سکوت کرد به هم ریختنشو پشت گوشی حس کردم دلم نیومد بیشتر از این اذیتش کنم زود گفتم عزیزم مژدگونیمو بده کارم تموم شد.انگار از خواب بیدار شد گفت خیلی بدی بزار برم آب بخورم(به شوخی) من که مردم.یه جیغ کوتاه و خفیف هم کشید چون جو مناسب نبود احساساتش رو بیشتر از این بروز نداد.قربوووووووووووونش برم.

زنگ زدم به دختر دایی گفتم که بعدش زندایی و دایی حرف زدن .زندایی به مامان می گفت ۲ رکعت نماز شکر خوندم الهی فدای دایی و زندایی مهربونم برم.به عمو هم برادر بزرگه گفته بود که اونم زنگ زد و تبریک گفت عمو می گه باید به همه شیرینی بدیده.

امروز خیلی خوب شروع شد خدایا هزاران مرتبه شکرت.دیشب برادر بزرگه می گفت ساچلی حس می کنم فردا خبر خوبی می شنوی.تو دلم گفتم خدایا دیگه زود باش عیدیمو بده خسته شدم از این بلا تکلیفی.امروز می گه دیدی من گفتم به دلم افتاده بود.

 

برای خودم)یادم باشه تو این پستی بلندیها با من بودی سنگ صبورم بودی.صبر کردی شکستی اما نذاشتی بشکنم .همیشه سعی کردی خوشحالم کنی .ارزشت برا من خیلی زیاده خیلی زیاد.از همین جا (هر چند آدرسش رو نداری) می خوام بگم غ ف و ر م به خاطر همه صبوریهات ممنونم .تو فرشته ای از جانب خدا بودی که با من باشی .فرشته مهربونم ممنونم .دوستتتتتتتتتتتت دارم همیشه و همیشه.

 

الان تو وبلاگ نباتی عزیز این تست  رو دیدم خیلی جالب بود نتیجه تست خودم رو هم پایین گذاشتم.

 

عارف

(تاثیر پذیر، برون گرا، آرمان گرا، احساسی)

تو یک تیپ "عارف" هستی، مهربان، خردمند و بخشنده. مثل بودای فرزانه، تو می توانی سخنران تاثیر گذاری باشی و می توانی استعدادهای خلاقانه ات را در راه پیشبرد اهدافی که قلبت برایت تعیین کرده است - و نه عقلت – بکار ببری.

ولی مراقب باش که دوستانت از این طبیعت آرام تو سوء استفاده نکنند. که این درست همان بلایی بود که بر سر مسیح آمد!

پیش از هرچیز دیگری، تو دوست داری که هماهنگ با جریان زندگی پیش بروی. ضمناً احتمالاً چیز دود کردنیی در این دنیا نمونده که تو دود نکرده باشی!! خیلی باحاله!!

آهان! راستی پرحرفی رو هم خیلی دوست داری!! این هم باحاله

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 15:20  توسط ساچلی  | 

تو این شب عزیز به فکر تک تکتون بودم به فکر آقای حیرانی عزیز ، نباتی مهربونم،  سپیده گل ، مهربانوی صبور و صحرای نازنین ، الهام نازنین(دو کبوتر) ...............از ته ته دل از خدا براتون آرامش و سعادت خواستم.

برای افطاری دایی اینا خونمون دعوت بودن که دختر دایی مسج داد که حال هلو خرابه سرم بستن تموم بشه میاییم اذان گفته بود که اومدن منتظر تموم شدن سرم نشدن سرم به دست هلو جون اومدن.آخی هلو بی حال نبینمت جیگر دختر عمه.حالا فکر نکنین این هلو ما نی نیه.نه بابا یه خانم دانشجو نازنازی و  فسقلی.

حدود ساعت 11 دایی اینا رفتن . و من ومامان هم آماده شدیم و رفتیم مراسم احیاء خونه همسایه .هر سال این مراسم روحمو جلا می ده دوست دارم تا خود صبح ادامه داشته باشه و خودمو از این همه ناپاکی یک ساله پاک کنم.

 

برای عزیزم :چی می تونم بگم چطورمی تونم اونی که تو قلبمه رو به زبون بیارم به خدا کم میارم.اونقدر دوستت دارم که بی حد و اندازه ست.تو بهترین هدیه خدا برای من بودی قدر عشقمونو می دونم و برا بزرگ و بزرگتر شدنش دعا می کنم.مهربونم از خدا اونی رو براخودمون  خواستم که دلمون می خواد و بی تابش هستیم.دوست دارم سنگ صبورم تکیه گاهم دوست دارم غ ف و ر م

 

برا خدای مهربونم: خدایا تو رو قسم به این شب عزیز حاجت همه حاجتمندها رو بده.تو رو قسم به حضرت علی امشب هیچ کس رو دست خالی و ناامید از درگاهت نکن.خدایا به حرمت همه دعاهای امشبمون ما رو از گناههایی که دونسته و ندونسته مرتکبش شدیم مبرا کن.خدایا ما دلمون نمی خواد ازت دور باشیم اگه روزی یه کوچولو نسبت بهت بی تفاوت شدیم و غرق ظواهر اطرافمون ما رو به خودمون بیار.عشقت رو رحمتت رو تو لحظه لحظه های زندگیمون جاری کن. و ما رو به حال خودمون نذار. الهی آمین

 

 

 

الــهــی دلی ده که شـوق طاعـت افـزون کنـد و تـوفیق طاعـتی ده کـه ببهشـت رهنمون کند.

الــهــی دلـی ده کـه در کــار تــو جــان بــازیـم و جــانـی ده کـه کــار آن جـهــان بـسـازیـم.

الــهــی نفسـی ده کـه حلقـه بنـدگـی تـو گـوش کند . جـانی ده کـه زهر حکمـت تـو نـوش کند.

الــهــی دانـــایــی ده کـــه در راه نـیـفـتـیـم و بـیـنـــایــی ده کـــه در چــــاه نـیـفـتـیـم.

الــهــی پـایی ده کـه با آن کـوی مهـر تـو پوئیم و زبانی ده کـه با آن شکـر آلای تـو گـوئیم.

ای عزیز نیکـویی نمـودن بدلـهـا ره یافتن است و دلنـوازی کردن بخشنـودی شتـافتن است

ایــن امــریــسـت خـجـسـتـه کــه بـجـز صـاحــبـدلان مـقـبـل درآن قـــدم نــزنـنـد

ای جـمـلـه بـیکـسـان عـالـم را کـس 

یـک جـو کرمـت تـمـام عـالـم را بـس

مـن بـیکـسـم و کـسی نـدارم جز تـو

یا رب به فریاد من بی کس رس

                                                  ((مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری))

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 3:34  توسط ساچلی  |