تبليغاتX
دل نوشته های ساچلی

دل نوشته های ساچلی

۱)این روزها زیاد دست و دلم به نوشتن نمی ره.نمی دونم چرا حرفم نمیاد.

 

۲)چند روزه وبلاگ نباتی باز نمی شه کسی ازش خبر داره؟آدرس اون یکی وبلاگش رو هم گم کردم.اگه کسی آدرسش رو داره یا خبری ازش داره بگه لطفا.نباتی اگه خودت هم اینجا رو می خونی یه خبری از خودت بده دختر.

 

۳)بدجوری خوره جدول شدم و کمی که از درس فارغ می شم مشغول حل جدولم .به ذهنم آرامش می ده.

 

۴)عزیزم هم خوبه .صبح نون سنگک و سرشیر محلی آورد داد و رفت.الان کلی دلتنگشم.

عزیزم سرشار از عشقتم..........

 

۵)چقدر خوبه همه دلتنگیهاتو سر سجاده خالی کنی.دیشب همین طور شد و چقدر خدا به من نزدیک بود.خدایا مرسی که دست نوازشت رو به سرم کشیدی .ممنون که آرومم کردی.

ای پناه گاه من
با تو از ته دل حرف می زنم.
و نه با کلماتی که معنی آن مشخصه.
از تو می خوام من رو هدایت کنی
تا من هم هدایتگر دیگران شوم.
الهی، به من اعتماد کن و
کمکم کن تا من برترین شوم...

 

 

۶)ساره جان وقتی خبر فوت پدرت تو وبلاگ مستانه جان خوندم به هم ریختم از خدای بزرگ برای تو و خانواده ات صبر می خوام ما رو تو غم خودت شریک بدون.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 14:3  توسط ساچلی  | 

روزهای بهاریمون شدیدا برفی شده.هوای سرد و برف غافلگیرمون کرده و حال و هوای شهرکسل کننده شده.

 

بالاخره پنج شنبه با عزیزم رفتیم آستارا آخه ۴ واحدی رو که از آستارا برداشتم کلاسهاش پنج شنبه ست و از وقتی انتخاب واحد کردم اصلا سر کلاسها نرفته بودم.هرچند اولین جلسه کلاس عروض قافیه بود و از این جهت خیلی خوش به حالم شد.کلاس تجزیه ترکیب رو هم از ساعت ۱۲ بود که من فکر می کردم از ۱.۳۰ و ما هم حدودای ساعت ۱ رسیدیم آستارا و به کلاس تجزیه ترکیب نرسیدم..

 

با جدیت دارم درسها رو می خونم چون اگه نگهشون دارم برا شب امتحان محاله بتونم از پسشون بربیام.اکثرا بعدازظهرها ۲ ساعتی از وقتم پای درس خوندن می ره.و از ساعت ۷ هم با عزیزترینم هستم تا آخرهای شب.هر روز هم برا ساعت ۷ لحظه شماری می کنم. چقدر قشنگه این انتظار ....

 

 

 

 پ ن)از امروز دوباره ختم بسم الله رو شروع کردم.دور شدن از خدا و معنویات عذابم می ده.

 

 پ ن)عشقم لحظه ها رو با تو ساختن خوشبختیه.در کنار هم و با یکدلی روزهامون رو زیباتر سپری می کنیم و خواهیم کرد.

 

پ ن)سر کلاس عروض قافیه استاد این شعر رو گفت تا تقطیع کنیم شعر زیباییه..گفتم اینجا هم بنویسمش..

ای که می دانی ندارم غیر درگاهت پناهی

دیگر از من برنگردان روی خود گاهی نگاهی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 15:51  توسط ساچلی  | 

 

 

لذت بودنت مستم می کند

که می دانی

 تاب نمی آورم

نبودنت را

خواب نمی بینم ،

بهاری آمده ای

تاقافیه های شعرهای عاشقانه ام را

 جور کنی

بمان که نبودنت

تنگنای قافیه ام را

ناجور می کند

 

از وبلاگ مهستای عزیز

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 16:7  توسط ساچلی  | 

رشت....اصفهان ....شیراز......دوباره اصفهان.....تهران.....چالوس.....لاهیجان ......و دیار خودمون.

خوش گذشت. سفر با عزیزترینم رویایی که همیشه در سر داشتم و به واقعیت بدل شد.

 

امیدوارم همتون تعطیلات خوبی رو سپری کرده باشید.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 14:3  توسط ساچلی  |