امروز صبح زيبايي بود .
راستي اين سايت رشد و تكامل جنين رو حتما ببينيد خيلي جالبه...
پ ن)آرايشگاهم تقريبا معلوم شد مي گن كارش خوبه...
پ ن)اينم يه رژيم 15 روزه به درد من انشاالله كه مي خوره گذاشتم اينجا تا اونايي كه مثل من كمي عجله دارن بگيرن.
امروز صبح زيبايي بود .
راستي اين سايت رشد و تكامل جنين رو حتما ببينيد خيلي جالبه...
پ ن)آرايشگاهم تقريبا معلوم شد مي گن كارش خوبه...
پ ن)اينم يه رژيم 15 روزه به درد من انشاالله كه مي خوره گذاشتم اينجا تا اونايي كه مثل من كمي عجله دارن بگيرن.
۱)وبلاگم خيلي سوت و كور شده.دير آپ مي كنم و دختر بدي شدم نه...؟
۲)درگير بازار و خريد و كلاسم .بالاخره امروز اكثر وسايل بزرگ آشپزخونه رو گرفتيم.و ديشب يكي از اتاقها رو خالي كرديم و همه وسايل رو گذاشتيم اونجا .سرويس خواب و مبل و فرش مونده كه اونم فعلا نخريديم.
۳)از خريدهام خيلي راضيم دست باباي گلم درد نكنه هرچي از دستش برمياد برام انجام مي ده.
۴)خدايا شكرت....
۵)هنوز از آرايشگاه وقت نگرفتم نمي دونم از الان بايد وقت بگيرم يا نزديك عروسي ...
۶)زندگي كه با عشق تو مي خواد شروع بشه سرشار از خوشي و شاديه.
۷)مرسي كه با اين كم نوشتنها باز به يادم هستيد و آبجي ساچلي تون رو فراموش نكرديد.سعي مي كنم بي خبرتون نذارم.
فعلا هیچ کاری نکردیم.و هی دارم ژورنال نگاه می کنم بلکه یه مدلی برا حنابندون پیدا کنم مدلهای خیلی خوبی هم پیدا کردم ولی یه ریسکه ایا خیاط می تونه عین همون رو برام بدوزه یا نه.....عزیزم یه ست آشپزخونه به رنگ نارنجی گرفته که خیلی خوشگله از همونا که سطل برنج و ترازو و این جور چیزها داره.دوست دارم اون خرده ریزهایی که مامان برام گرفته همش رو از کمد بریزم بیرون و یه دور نگاشون کنم.وای باورم نمی شه کم کم دارم خانم خونه ام می شم.
وای دیروزکه تو اخبار دیدم نمایشگاه کتاب شروع شده کلی ذوق کردم آخه عزیزم گفته بود که حتما منو می بره.ولی با این هم کار دلم نمیاد بهش بگم .
دلم کلی کتاب می خواد
.
راستی صدف جون اگه اینجا رو می خونی یه خبری از خودت بده ؟ کسی آدرس وبلاگ جهیزیه صدف رو داره بهم بده لطفا....
----بریدا جون با دیدن کامنتت خیلی خیلی خوشحال شدم.
پ ن)خدایا بابت همه چی یک دنیا ممنونم .شکرت خدا جونم
پ ن )عزیزم روز به روز عشقم به تو بیشتر می شه بارها با خودم می گم ممکنه ادم کسی رو این همه دوست داشته باشه ........همه وجودم سرشار از یاد و عشق توه.دوستت دارم عشقم
.
برای آدم نابینا الماس و شیشه یکیست ، اگر کسی قدر تو را ندانست فکر نکن تو شیشه ای ! او نابیناست .
پست قبلی که در مورد رژیم هست رو من تو این وبلاگ نذاشتم (آخه یه وبلاگ رژیمی هم دارم )ولی نمی دونم چرا از اینجا سر در آورده تو مدیریت مطالب قبلی هم نیست که پاکش کنم.چرا اوضاع به هم ریخته
چکار کنم وبلاگم بشه مثل اولش....؟
همه اون پست رژیمی رو می بینن؟؟؟
نباتی با دیدن کامنتت خیلی خوشحال شدم....یهو کجا رفتی دختر ؟ الان می رم وبلاگت
داریم برا عروسی
برنامه ریزی می کنیم از شنبه هم می ریم دنبال تالار به امید خدا....
وای چه ذوقی دارم برا انتخاب لباس عروس
خیلی کار داریم و مطمینم به همشون می رسیم و همه چی به نفع احسن انجام می شه.
يوسف از جرم زليخا گر به زندان می رود
يوسف زهرا ببين از جرم ما حبس ابد گرديده است
عزیزم تهرانه و امروز میاد هورااااااااااااااااااااااااااا
دلم قایق سواری می خواد .دلم گردش می خواد ....
|
ناشتا
صبحانه
|
یک لیوان آب
یک استکان چای شیرین شده با 2 حبه قند+اندازه کف دست نان
|
|
|
ناهار
میان وعده |
یک کفگیر برنج + یک تکه کوچیک سینه مرغ
2هویج+ساندویج سوسیس |
ساندویج اشتباه محض بود ولی از بس گرسنه بودم که نه نگفتم بعد خوردن هم کلی خودمو سرزنش کردم ولی چه فایده |
|
شام |
هیچی |
|
|
مایعات |
8 لیوان آب که با آب لیمو قاطی کردم + یک فنجان چای با پولکی+یک فنجان آب هویج |
|
|
به خوراکی هایی که نه گفتم |
بستنی |
سعی می کنم این ستون به قول صبا پر بشه |
|
به خوراکی هایی که سر تسلیم فرود آوردم |
نصف کلوچه نادری ساندویج بدون نوشابه |
۲ تایی بود که یکیش رو نصف کردم |
|
تحرکات |
دو ساعت و نیم پیاده روی +50 تا دراز نشست +50 تا پدال |
|
| سرزدن به دوستان | الان دارم همین کار رو می کنم |
امروز رفتیم بازار تا روتختی ببینیم .دنبال یه روتختی کرم رنگ خوشگل می گردم.روزهایی که بی ماشینیم خیلی خوشحالم چون پیاده رویمون زیاده و منو به هدفم نزدیک می کنه.
تو وبلاگ منیر جان اون جدول رو که دیدم کلی ذوق کردم جدی جدی من وارد گروه رژیمی شدم.
زود میام تعریف می کنم.خواستم امروز یه چیزی نوشته باشم.
عزیزم تولدت مبارک.
روز میلاد تو باران آمد
روز میلاد تو بود
که هوا بوی شبنم و شقایق می داد
و خدا می خندید
عطر یاس از در و دیوار هوا می پاشید
و نسیم از تو بشارت می داد
باد بر پنجره پا می کوبید
زلف افشان را بید
در مسیر تو پریشان می کرد
هر کجا سروی بود
به تواضع سر راه تو بر پا می خواست
تاکها با تو تبانی کردن....
امروزچه بارونی می بارید.بارون قشنگی بود.بارون اشک فرشته ها بود چون یکی شون داشت می اومد پیش ما .
فرشته من تولدت مبارک![]()
کم کم داریم برای عروسی برنامه ریزی می کنیم .یه خورده دلهره دارم.کلی کار داریم.و باید به همشون برسیم.
نمی دونم چرا همیشه رعایت حال دیگران رو می کنم.چرا همیشه ادبم و نوع تربیتم باعث می شه نتونم اونی که تو دلمه رو بگم و اون خواسته ها و حرفها ته نشین می شه تو اعماق دلم.
خدا نکنه روزی آتشفشان دلم فوران کنه...
اگه ارزش محبتی که خالصانه ست نادیده گرفته بشه کمرنگ و کمرنگتر می شه کاش اینو ادمها بدونن.
راستی از دیروز از اون قانون جذب خانم خونه پیروی کردم مطمینم با کمک خدا و کاینات اون چیزی که می خوام بهترینش به دست میاد.تو سررسید هدیه عزیزم خواستم رو نوشتم.
جمعه تولد عزیزمه .تولد بهترینم ، همراه زندگیم .
وای یاد تولد پارسال و مثلا سورپرایز خودم افتادم.چقدر دلهره داشتم و چقدر هم حرص خوردم
.
برای بهترینم همسرم...
دو روز مونده تا تولدت .شاید نتونم اون هدیه ای که لایق تو هست رو تهیه کنم.ولی بدون دلم می خواست زیر پات گل بریزم به خاطر ورودت به این دنیا ،به خاطر ورودت به قلب من. دلم می خواست بهترین ها رو به عنوان هدیه تولدت تقدیمت کنم ولی مثل همیشه نمی تونم .عزیزم عشقت همه وجودم رو فرا گرفته حتی سلولهام هم از عشقت سرشارن .از خدای مهربونیها می خوام هرگز ما رو شرمنده همدیگه نکنه و این عشق رو این احترام رو تو دلمون محکم و محکمتر کنه.چون اگه احترامی نباشه عشق هم ذره ذره از بین خواهد رفت.
امیدوارم سال دیگه تو خونه خودمون این رویداد بزرگ زندگیم رو جشن بگیریم .
غفورم :
چشم تو
بزرگترین معلم من است
که عشق را
به من آموخت
تا ابد تا همیشه دوستت خواهم داشت
.
دلتنگانه)یک لحظه با تو بودن دنیای خاطرات است
شطرنج سینه من دور از تو کیش و مات است
پ ن)چقدر نفس کشیدن تو شهرم روحم رو تازه می کنه
.