تبليغاتX
pregnancy calendar دل نوشته های ساچلی

دل نوشته های ساچلی

 

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است


و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم

در بی قراری زندگی می کنم


و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"
تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی

 

« دکتر علی شریعتی»

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:55  توسط ساچلی  | 

 

متاسفم براي خودم كه راي م شمرده نشد..................................

 

 

پ ن)دارم دق مي كنم پس اين همه راي چي شد؟تحميل كردن خود به چه قيمت.....

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:0  توسط ساچلی  | 

 رژیم ۱۵ روزه

 

روز اول: صبحانه: یک فنجان قهوه یا یه حبه قند

ناهار:یک عدد تخم مرغ ابپز با اسفناج پخته با یه گوجه فرنگی

شام: 200 گرم گوشت پخته یا کبابی با کاهو و ابلیمو ترش

 

روز دوم: صبحانه: یک فنجان قهوه با یه حبه قند

ناهار: 10 ورق کالباس ژامبون مرغ یک لیوان ماست کم چرب

شام: 300 گرم گوشت کبابی یا پخته کاهو ابلیمو ترش

 

روز سوم: صبحانه: یک فنجان چایی با 2 عدد خرما

ناهار: نصف سینه مرغ پخته یا کبابی کاهو

شام: سالاد کرفس کلم گوجه سس اب لیمو که با یه قاشق ماست و ابلیمو و فلفل درست میشه و یک عدد میوه ترجیحا سیب یا انگور یا پرتقال

 

روز چهارم :صبحانه: یک فنجان قهوه یک حبه قند یک ورق نان تست

ناهار: یک لیتر ابمیوه ترجیحا سیب یا اب هویج با یه لیوان ماست کم چرب

شام: دو عدد تخم مرغ سفت با هویچ پخته یا 200 گرم گوشت پخته یا کبابی

 

روز پنجم: صبحانه: یک فنجان قهوه یک حبه قند یک ورق نان تست

ناهار: ماهی پخته یا کبابی یک قاشق ابلیمو ترش

شام: 200 گرم گوشت پخته یا کبابی کلم و کرفس

 

روز ششم: صبحانه: یک لیوان چایی دو عدد خرما

ناهار: 10 ورق کالباس مرغ یک لوان ماست کم چرب

شام: نصف سینه مرغ کاهو ابلیمو روغن زیتون یه قاشق

 

روز هفتم : صبحانه: یک فنجان قهوه یک چبه قند یک ورق نان تست

ناهار : 2 عدد تخم مرغ ابپز یک ورق کالباس کاهو

شام: سالاد کلم گوجه فرنگی سس ابلیمو یک عدد میوه

 

روز هشتم: صبحانه: یک فنجان قهوه یک حبه قند

ناهار: نصف سینه مرغ کاهو ابلیمو

شام: 300 گرم گوشت پخته یا کبابی با ابلیمو یک عدد میوه

 

روز نهم: صبحانه: یه لیوان شیر

ناهار: نصف سینه مرغ پخته یا کبابی کاهو ابلیمو

شام: سالاد کاهو خیار گوجه فرنگی میوه یک عدد

 

روز دهم: صبحانه: یک فنجان قهوه یک حبه قند یک ورق نان تست

ناهار: یک لیتر ابمیوه ترجیحا اب سیب یا هویج

شام: یک تخم مرغ ابپز هویج پخته یا 200 گرم گوشت پخته

 

روز یازدهم: صبحانه: یک لیوان چایی دو عدد خرما

ناهار: یک ماهی پخته یا کبابی ابلیمو یه قاشق

شام: 300 گرم گوشت پخته یا کبابی کاهو و کرفس

 

روز دوازدهم: صبحانه: یک لیوان چایی دو عدد خرما

ناهار: دو عدد تخم مرغ پخته یک هویج دو عدد کدو پخته

شام: نصف مرغ بدون پوست پخته یا کبابی کاهو ابلیمو

 

روز اول رژیم نگهدارنده:

صبحانه: یک لیوان شیر

ناهار: گوشت پخته یا کبابی یا مرغ پخته سالاد کاهو خیار گوجه فرنگی سس ابلیمو

شام سوپ اب مرغ یا گوشت دو ورق نان تست یک عدد میوه

 

روز دوم نگهدارنده: صبحانه: یه لیوان چایی یک ورق نان تست با یه قاشق عسل

ناهار: 5 ورق کالباس مرغ گوجه فرنگی 1 عدد خیار شور 2 ورق نان تست

شام: نصف سینه مرغ سالاد کاهو خیار گوجه فرنگی 2 عدد میوه

 

روز سوم نگهدارنده: صبحانه : یه لیوان شیر

ناهار: گوشت مرغ پخته یا کبابی سالاد خیار و گوجه فرنگی

شام: سوپ اب مرغ یا گوشت دو ورق نان تست 2 عدد میوه

 

تبصره:

در صورت در دسترس نبودن مرغ یا گوشت یا تخم مرغ میتوانید از بورانی کدو بورانی اسفناج عدسی گل کلم سالاد کرفس استفاده کنی

سوپ اب مرغ: یه لیوان اب مرغ نصف فنجان سیب زمینی خرد شده یک فنجان هویج خرد شده نصف فنجان نخود فرنگی کمی نمک و ابلیمو

در طول روز باید 8 لیوان اب بخوری و چایی تلخ هم

 

 

این رژیم رو اینجا گذاشتم شاید به درد بقیه هم بخوره.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:57  توسط ساچلی  | 

سلام

 

مدتي بود يه كوچولو تصميم گرفته بوديم كه بريم بانه ولي خوب تصميمون زياد جدي نبود.تا اينكه جمعه صبح يهو تصميم جدي شد و تند تند عزيزم ماشين رو شست و مامان برامون كتلت درست كرد و راه افتاديم.حدود ساعت ۴ رسيديم تبريز و ديگه داخل شهر تبريز نرفتيم و از كمربندي به طرف اروميه رفتيم جاده اش كلي ديدني بود اصلا تا به حال چنين جاده ايي نديده بودم مخصوصا اون قسمتي كه نزديك درياچه بود فكر كنم اون قسمتهاي سفيد كنار جاده نمك بود و چقدر منظره زيبايي داشت ........از رو پل رفتيم و چند تا هم عكس انداختيم.

چون كارت بابا دستمون بود تو اروميه رفتيم خانه معلم و يه سوييت ۴ تخته بهمون دادن (فقط اتاقهاي ۴ تخته خالي بودن) وسايل رو گذاشتيم و رفتيم كمي تو شهر بگرديم و چون تا ساعت ۱۱ بايد برمي گشتيم يه سر رفتيم بند (تقريبا شبيه دربند تهرانه) خيلي شلوغ بود ساعت ۱۰.۳۰ برگشتيم و تو حياط مجتمع حصير انداختيم و شام خورديم و اومديم تو اتاقمون.

صبح ساعت ۸ عزيزم بيدارم كرد و آماده شديم و به طرف بانه حركت كرديم .نزديكيهاي بوكان يه غار بود به نام سهولان كه اونجا هم رفتيم خيلي خيلي عجيب و زيبا بود.

از شهرهاي مهاباد.سقز و بوكان گذشتيم نزديكيهاي بانه ديديم ماشينه كه داره مياد و همشون هم تو باربندشون وسايلي كه خريدن رو گذاشتن.وارد شهر شديم يه شهر كوچيك و پر از اين وانتهاي تويتا .خيلي خيلي برام عجيب بود .

ماشين رو يه جا پارك كرديم و  رفتيم پاساژگردي.قيمتها عالي بود .ساندويچ ساز بهي رو من اينجا گرفتم ۶۵ تومات اونجا ۳۹ بود.تابه مجيك اينجا ۵۵ تومان اونجا ۳۰ تومان.يه دستگاهي هست كه ماهواره تبليغ ي كنه مجيك بولت اگه اشتباه نكنم.... اونجا ۳۵ و تو ماهواره ۹۵ تومان .......گيج شده بودم گرمي هوا و محيط كلا منو گيج كرده بود الان كه فكر مي كنم مي بينم اصلا ما به طبقه هاي بالاي پاساژ نرفتيم.

اكثرا مردم ال سي دي و كولرگازي  مي خريدن  .عزيزم مي خواست برا خونمون ال سي دي بخره تا شب گشتيم و قيمت كرديم.بعد اومديم جلوي پاساژها يه پارك مانندي بود كه مردم اونجا چادر زده بودن هوا هم خوب بود ما هم چادر زديم و كمي شام خورديم و خوابيديم.

 

 

صبح بعد خوردن صبحانه كه عزيزم زحمتش روكشيده بود  رفتيم بازار. چند تا چاي خريديم بار خودمون و ماماني ها ودايي اينا و اومديم گذاشتيم تو ماشين و دوباره رفتيم ال سي دي ها رو قيمت كرديم و بعد كلي گشتن بالاخره يه ۴۲ اينچ ال جي خريديم  .ماماني گفته بود برام مجيك بولت بخرين رفتيم يكي برا مامان و يكي برا خودم خريديم و يه خرد كن و يه نايسر دايسر هم خريديم.كمي هم پاستيل و آدامس و پودينگ و ژله و قهوه و رنگ زعفران برا خونمون خريديم قيمتها عالي بودن الان پشيمونم كه چرا چيزهاي ديگه نخريدم.۳ تا قيچي هم در اندازه هاي مختلف گرفتم.چون ديگه داشت دير مي شد تو يه رستوران ناهار خورديم و به طرف اروميه راه افتاديم از شانسمون تا ما به بازرسي مي رسيديم به نوعي اونا سرگرم مي شدن انگار بازرسيهاي اونجا ماشينها رو مي گردن.در ضمن از وسايل بزرگ مثل تي وي و كولر و يخچال سايد ..هر ماشين يكي حق داره بياره.

تو اروميه دوباره رفتيم خانه معلم و بعد گرفتن اتاق رفتيم كمي پاساژگردي ولي چون تو ماشين وسايل بود همش استرس داشتم كه شيشه رو بشكنن(يه بار تو تهران خيابون وليعصر شيشه ماشينمون رو شكسته بودن و ضبط و لباسهاي عزيزم رو دزديده بودن موقعي اتفاق افتاده بود كه  تقريبا خيابون  شلوغ بود )به خاطر همين زياد نتونستيم بگرديم.رفتيم شام خورديم و اومديم اتاقمون و صبح هم به طرف تبريز حركت كرديم.تو تبريز هم همش به ياد نباتي بودم.به اونجاهايي كه نباتي آدرس داده بود رفتيم اسكان و تربيت و تو وليعصر هم تا ساعت ۶ منتظر مونديم تا مغازه ايي كه نباتي گفته بود باز كنه اونم باز كرد ولي گفت جنسهاش ۱۰ روز ديگه مياد دست از پا درازتر به طرف ماشين اومديم و حركت كرديم.

ساعت ۹.۳۰هم رسيديم شهرمون .

سفر خيليييييييييييييييييي خوبي بود و خيلي خوش گذشت به خاطر داشتن يه همسفر مهربون كه اصلا نمي ذاشت آب تو دلم تكون خوره.

 

پ ن) خيلي دلم مي خواد زودتر خونمون رو بچينيم ............

 

 بعد نوشت)ديشب بعد م*نا*ظره اح م د ي و م و س و ي تا ساعت ۲ خيابون شلوغ بود و طرفداران  هر دو بودن ولي بيشتر س ب ز ه ا به چشم مي خوردن خيلي خوشحال شدم.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 17:25  توسط ساچلی  | 

سلام

 

يك ساعتي مي شه از سفر به بانه برگشتيم .

 

خيلي خوش گذشت خيلي .فردا ميام با سفرنامه.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 1:3  توسط ساچلی  | 

 

pic19.jpgعزيزم اومد البته فرداي همون روز برگشت .تو اين مدت كم خيلي دلتنگش شده بودم خيلي زياد.

 

 

از كارهايي كه تو اين مدت كرديم اينكه براي حنابندون تالار گرفتيم.حالا دنبال يه اركستر خوبيم يه سي دي صوتي اركستر گلچين كردم ۱۴ آهنگ برا تالار ولي خوب كمه (اينجا برا تالار نمي زارن اركستر ببري)حالا مي خوام اگه كسي اين روزها گذرش به تهران افتاد(اميدوارم بيافته) چند تا  سي دي اركستر شاد برام از اونجا بگيره.

 جونم براتون بگه همه خريدهامون مونده.از خريدها مي خوام لوازم آرايش رو حذف كنم چون عزيزم كلي برام وسايل خريده اونا رو كه نمي خوام دور بريزم.كسي در مورد رنگ لباس حنابندون مي تونه راهنماييم كنه؟امسال چه رنگي تقريبا مده يا چه رنگي برا حنابندون بهتره؟

 

راستي بالاخره سريال لاست رو يافتم ولي نگه داشتم تو خونه خودمون ببينم.با اين همه كار و مشغله ذهني نمي خوام ديدن اين سريال رو شروع كنم.

 

به پايان ترم هم نزديك مي شيم ولي دريغ از خوندن يك صفحه از درسهام خير سرم ترم آخر هم هستم.ولي خوب بايد تلاشم رو بكنم تصميمم برا خوندن ارشد جديه جديه نبايد وقت رو تلف كنم.

 

pic17.jpgتقديم به تو كه عشقت هديه از طرف خدا براي من بود با مهرت جون مي گيرم و هميشه و هميشه تشنه محبت و نوازشهاي عاشقونه ات هستم مرد مهربون من.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 18:27  توسط ساچلی  |