تبليغاتX
دل نوشته های ساچلی

دل نوشته های ساچلی

 

كلي نوشته بودم پريد اي لعنت به اين بلاگفا........

 

باز سر فرصت ميام فعلا عجله دارم.

 

 

پ ن) خبرهاي ناخنك رو از دست نديد...

 

 بعد نوشت)امروز جلوي دبيرستان يه چيز جالب ديدم زود عكس گرفتم تا بزارم تو وبلاگ.اين حركت خيلي عجيب بود حدود نيم ساعت جلوي دبيرستان ايستادن اونم موقع ثبت نام و بعد رفتن.....؟؟؟؟؟

 

عكس شماره يك

عكس شماره دو

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:32  توسط ساچلی  | 

 

بالاااااااااااااخره امتحانات تموم شد.ديگه نمي گم چطوري..........

اينروزها مشغول اسباب كشي خونه مادر شوهرم بوديم.واي چقدر سخته اسباب كشي.تجربه اولم بود.البته وسايل رو اوردن بالا و ريختن وسط هال و خونه شد بازار شام مگه تموم مي شد .اگه يه نصف روز مامان نمي اومد كمك اصلا تموم نمي كرديم.دستش درد نكنه.

 

ديروز رفتيم و لباس عروس رو اوكي كرديم و سرويس حوله و حلقه عزيزم و ساعتهامون رو  خريديم.يه سرويس خوشگل هم ديديم بدجوري دلمو برده ولي قيمتش خيلي خيلي زياده .

 

جمعه جشن نامزدي دختر دوست مامان بود رفته بودم آرايشگاه تا موهامو سشوار بكشه.اكثرا برا كوتاهي مو و سشوار همينجا مي ريم.اسم آرايشگره ساراست.برگشته مي گه برا عروسيت وقت ارايشگاه گرفتي گفتم آره  گفت از كجا و منم گفتم لي لي .گفت واي لي لي آرايشش افتضاحه و كلي از كارش بد گفت آخرش هم گفت اصلا همين فردا برو و پولي كه دادي رو پس بگير و بيا پيش من .اگه ارايشت به دلت ننشست ازت پول نمي گيرم.به خاطر خودت مي گم بعدا پشيمون نشي.كلي از كار لي لي بد گفت .منم اعصابم خرد كه واي چه غلطي كردم...... در حاليكه اكثر عروسهاي شهرمون رو لي لي آرايش كرده .اونطور هم كه شنيدم مي گن خيلي خوبه.زنداييم و خواهر زنداييم هم كار لي لي رو ديدن مي گن عاليه.

از آرايشگاه كه اومديم بيرون.مامان گفت دنبال چيزي كه ديدي برو نه دنبال حرفي كه شنيدي.

نمي دونم واقعا سارا اين حرفها رو راست مي گفت يا نه ؟ ولي خوب بد جوري ته دلمو خالي كرد.در ضمن سابقه كار لي لي خيلي زياده سارا ۶ ساله آرايشگره....

 

لباس حنابندونم مونده نمي دونم چيكار كنم تو رو خدا اگه مدل خاصي مد نظرتونه دريغ نكنيد...

خياط گفته مدلي كه دوست داري رو بگو تا برات بدوزم چند تا هم مدل خودش كشيده ولي هنوز تصميم نگرفتم.

 

راستي آرايشگره گفته برا عروسيت موهاتو رنگ مي كنم منم شديدا مخالف رنگم . به نظرتون رنگ سن رو زياد نشون نمي ده؟؟؟

 

 

هر روز كه مي گذره دوست داشتنمون زيادتر مي شه.

 

دلم پر مي كشه برا خونه مون و همخونه شدنمون............

 

پ ن) وسعت عشق  رو از دست نديد...

 

پ ن) چند خبر موثق

 

بعد نوشت)آ ق ا ی ر ی ی س ج م ه و ر ! من همون زینبم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 16:13  توسط ساچلی  | 

 

تو از نفس هم به من نزديكتري..........

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 16:6  توسط ساچلی  | 

 

به گلدان زندگیم

آب خوشبختی می پاشم

شادمانه

زیاد می پاشم

که محبتم زیادتر و بخششم زیادتر!

 

از وبلاگ هواي پريدن آبي است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:20  توسط ساچلی  | 

اينروزها حس و حال نوشتن رو ندارم.ديدن اين همه خشونت داغونم كرده.تو اين وضعيت امتحانها هم ديگه شده يه معضل ۳ تا از امتحاناتم رو دادم فقط مي تونم بگم تا به حال اينطور برا امتحان نخونده بودم سرسري ........ افكارم منسجم نيست ........داريم به مرداد نزديك مي شيم و كلي استرس دارم.خدايا خودت كمك كن.

خونه هم اجاره كرديم.....خونه خوشگليه فقط كمي مسيرش دوره.

 

۲ جمعه ست مي ريم آستارا و آب بازي مي كنيم ولي تا از آب ميام بيرون ترسم خودش رو نشون مي ده اگه اون موجهاي وحشتناك ما رو مي كشوند جلوتر ......... واي فكرش هم تلخه ...

 

پ ن براي عزيزم) نازنينم دلتنگي حتي وقتي كنارمي سراغم مياد.دوستت دارم همسر مهربونم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:30  توسط ساچلی  |