به خاطر خرابی کامی جونمون چند روزی از دنیای زیبای نت بی خبر بودم.وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود....
از شنبه خونه مادرشوهری بودم تا به امروز (به خاطر سفر خانواده به تهران) اونجا هم دایما در حال رفت و آمد به طبقه بالا ...خونه خودمون بودم و خونمون رو مرتب می کردم.کم کم خونمون داره جمع و جور می شه فقط مونده فرش و پرده و سرویس خواب و بوفه که اونا رو هم به امید خدا هفته آینده تحویل می دن.انشاالله خونه که تکمیل شد عکسش رو براتون می زارم.
جونم براتون بگه لباس حنابندون باااالاخره خریدم .خیلی نازه.... رنگش هم نارنجیه البته نارنجی ملایم ..از خریدهام فقط کفش عروسی وحنابندونم مونده.....از خریدهای عزیزم هم کت شلوار و کفش و پیرهن .
تو این چند روزی هم که خونه مادرشوهرم بودم برای اولین بار خورشت قیمه و خورشت ماش پختم باورم نمی شد که خوشمزه شده بود.حتما دستی از غیب کمکم می کرد
حدود ۲۰ باری به مامان زنگ زدم که اشکالام رو بپرسم .خدا پدر این مخترع تلفن رو بیامرزه
امروز هم عزیزم می خواست بره شهرستان منم مثل یه دختر خوب کمی زودتر از ۱۰ بیدار شدم و برا برادرشوهری که تو شهرستانه غذا پختم تا عزیزم ببره.که امیدوارم مثل اون یکی غذاها خوشمزه باشه.
۳ مرداد عروسی دختر دوست بابا دعوتیم اونم تبریز.من و زینب با چند روز فاصله به دنیا اومدیم و عروسیمون هم با چند روز فاصله ست .انشاالله قراره همگی بریم تبریز.امیدوارم خوش بگذره..
فردا تولدمه ۲ مرداد ۱۳۶۱ پا به این دنیا گذاشتم ولی تولد واقعیم وقتی بود که به وصال عزیزم رسیدم....امروز عزیزم کادوی تولدم رو داد مثل همیشه یه دسته گل خوشگل و با یه ادکلن که خاطره شب بله برونمون رو برام زنده کرد.از همون عطری گرفته بود که برا نشونم خریده بود و تمومش کرده بودم.
پ ن)خدایا این روزها از واجباتم خیلی دور شدم خیلی .ولی به خداوندی خودت قسم که دختر بدی نشدم فقط کوتاهی هام زیاد شده .این روزها منو ببخش .......
پ ن)همراه زندگیم از اینکه کنارمی،از اینکه با منی حس غرور می کنم.به خاطر همه خوشیهایی که به من بخشیدی و می بخشی یک دنیا ازت ممنونم .امیدوارم بتونم همسر خوبی برات باشم.
پ ن فرهنگی)کتاب دا رو خریدم و مشغول خوندنشم .کتاب خیلی خوبیه توصیه می کنم حتما بخونیدش.البته بعد دا کتاب خانوم مسعود بهنود رو هم گرفتم که فکر کنم خوندن اون بمونه برا بعد مراسم ..