تبليغاتX
pregnancy calendar دل نوشته های ساچلی

دل نوشته های ساچلی

باورم نمی شه کنار توام و تو خونه تو..............

چقدر تو رویاها سیر می کردم و حالا این رویاها رنگ واقعیت به خود گرفته....

 

امروز اولین آشپزی رو تو خونه خودم کردم آخه گازمون امروز نصب شد.روم به دیوار کوکویی که می پختم چنان وا رفت که جلوی گاز هزار رنگ شدم.ولی خوب عوضش  فرنی که اولین بار پختم عالی شد  چه کار سختی....واقعا که ساچلی.بعد جونم براتون بگه مرغ و برنجم هم عالی شد.البته غذای مامان اینا رو هم من گذاشته بودم چون مامان امروز کارهای پایانی خونه تکونی رو انجام می داد.منم تا ۵ کمک کردم و رفتم خونمون و مشغول آشپزی شدم.

راستی خانمهای محترم این سس کباب ..اگه اشتباه نکنم اسمش باربیکیو (اگه غلط نوشتم نخندیناااا)فقط برا کباب استفاده می شه؟ آیا کباب رو خوشمزه می کنه یا نه؟

 

الان غذای مامان اینا رو آوردیم .  عزیزم و داداشی هم رفتن قلیون و منم موندم خونه مامان اینا خیلی هم خسته ام و لالا هم شدیدآ میاد.آشپزخونمون هم الا ماشاالله دربه داغون.. 

 

 

عزیزم اومد باید برم .دوستتون دارم خیلی زیاددددددددددددد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 22:55  توسط ساچلی  | 

عکس ماشین عروسمون

 

 

 

نمایی از پذیرایی خونمون

 

عزیزم در حال رانندگی (روز عروسی)

 

نمایی دیگه از پذیرایی خونمون

 

راهرو اتاق خوابها

 

 اتاق کامی جونمون (اتاق مطالعه و کامپیوتر)

 

اتاق خواب

 

 

پ ن)به جز پرده  پذیرایی پرده اتاقها و آشپزخونه رو اشتباهی دوخته.پارچه ایی که ما انتخاب کرده بودیم این نبود.موکتها رو هم چون خونه خودمون نیست عوض نکردیم.عکس آشپزخونه مون رو نداشتم .عکسش رو می ندازم و می زارم.

 

خدا رو هزار مرتبه شکر.ناشکر نیستم.این خونه و زندگی همه و همه به خاطر لطف خدا بود و تلاش بابا و مامان و عزیزم.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 16:49  توسط ساچلی  | 

سلام سلام

 

صدای منو از خونه مامان اینا می شنوید.سیستم خونه نمی دونم چرا هی کله پا می شه.....از شانس منه دیگه.

 

چند روزه مهمون دارم.البته بعد از ظهر میان برای دیدن خونه عشقمون.آخه ما از بس سرمون شلوغ بود مهمونی  نگرفتیم (برای دیدن جهازیه).حالا دو روزه فامیلها جمع می شن میان.از عروسی به بعد هم اصلا حال ندارم .هی سرگیجه و سردرد دارم.نمی دونم چرا.....

 

زندگی به کاممون خیلی شیرینه امیدوارم به لطف خدا این شیرینی همیشگی باشه.بودن کنار عزیزی که مهر و محبتش بی ریاست واقعا نعمته.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 12:40  توسط ساچلی  | 

mamnon babate lotfeton. Daram ba goshi up mikonam. Farda kami az tamergah miyad.axs ha ro mizaram.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:9  توسط ساچلی  | 

خونه من و تو ...حس خوب زندگی .....عشق تو

همه اینها نعمتی هستن که خدا بهمون داده و خدا هم کمکمون می کنه که حفظش کنیم .

 

خیلی حرفها دارم ولی خوب فعلا به خاطر نامیزان بودن سیستم نمی تونم بزنم.الان هم از خونه دایی اینا آپ می کنم.آقا دامادمون هم امروز به خاطر کاری با دوستش راهی تهران شدن و به امید خدا فردا برمی گردن.

 

راستی خونه خود آدم چقدر می چسبه................

 

کاش این روزها نمی گذشتن..... عروسی پرخاطره ای برا همه بود.............

 

 

فعلا اينا رو داشته باشيد

عكس شماره يك

عكس شماره دو

 

بقيه رو از خونه خودمون مي زارم.

 

 

پ ن)همخونه ام شدي يه همخونه خوب و مهربون ...............مرد من دوستت دارم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:54  توسط ساچلی  | 

همه چی عالی بود.......

 

شکرت خدا شکرت..................

 

 

ممنون بابت انرژی مثبتی که برام فرستادید......

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:10  توسط ساچلی  | 

انگار یه اشتباهی شده

 

فردا یعنی ۱۶ مرداد حنابندونه و ۱۸ مرداد هم عروسی.

 

صبح ساعت ۱۰ هم می رم آرایشگاه .....

 

دیدن کامنتهاتون خیلی خوشحالم کرد.

 

مخصوصا تو خواننده خاموشم غزال خانم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 23:59  توسط ساچلی  | 

امروز خاله ناتنی با دختر و پسرش و نوه هاش از تهران اومدن یه عده هم فردا میان.......

 

صبح ساعت ۹ برا اصلاح رفتم ...یه عروس هم داشت که خیلی خوشگل شده بود....خانمه خودش هم خوش اخلاق و مثل من پرحرف......

 

شاید دیگه نتونم این چند روز رو بنویسم.ولی قول می دم خیلی زود بیام.

 

برام کلی انرژی مثبت بفرستید و دعا کنید همه چی خوب پیش بره.

 

دوستتون  دارم....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:46  توسط ساچلی  | 

کلی نوشتم و پاک شد.

 

دیشب تا ساعت ۲ شب خونه رو تمیز کردیم.پرده ها نصب شده و پرده اتاقها اصلا جالب نشده.سرویس خواب و بوفه رو نجار داد عالی شده.حالا مونده میز ناهارخوری.امیدوارم تا شنبه بده.

 

کلی دوستتون دارم و خیلی دلم می خواد تو مراسمم باشد.

 

پ ن)غ ف و ر*م دوووووستت دارم.

 

پ ن)کسی به چشم زخم اعتقاد داره؟

افرادی از اطرافیان هستن که بعد دیدنشون به کل حالمون دگرگون می شه و سر هیچ و پوچ بحث می کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 12:38  توسط ساچلی  | 

امروز می خواستم عکسهای خونمون رو بزارم ولی خوب چون هنوز پرده ها آماده نبود نشد.....

 

 

دیشب تا ساعت ۲ کارتها رو راست و ریست کردیم .کار این کارتها پاپیون دار چقدر سخته دیگه رسما به غلط کردن افتاده بودم.حیف نیست اون کارتهای ساده ......حالا مونده ورودیه تالارها رو بگیریم و کارتها رو پخش کنیم.خیلی دیر شده باید تا الان کارتها پخش می شد.

 

راستی یادم رفته بود بهتون بگم اون لباسی که برا حنابندون گرفته بودم رو پس دادم.چند روز پیش پیش زندایی اینا پوشیدم و گفتن جالب نیست و ......

منم رفتم پس دادم ولی هنوز پولش دریافت نشده.....که مرده که دوست عزیزمه گفته امشب بیا بدم.

تا اینکه چهارشنبه با زندایی اینا رفتیم تبریز و از اسکان تبریز یه پیرهن خوش رنگ و خوشگل گرفتیم که به نسبت لباشی که رفته بودم ۱۲۰ هزار تومان ارزونتر بود و رنگش هم شیکتر...حالا قراره خیاط از زیر لباس تور بده تا کمی ابهتش بیشتر بشه.تا چند ساعت دیگه هم می ریم تور و لباس رو به خیاط بدیم.

 

آرایشگاه هم رفتم که ببینم برا اصلاح کی باید برم که گفت پنج شنبه (یعنی ۱۵ مرداد) یه عروس هم کارش تموم شده بود که دیدم.خیلی خوشگل درستش کرده بود.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 11:29  توسط ساچلی  | 

پر از استرسم.

نمی دونم از استرسه که چونه ام پر از جوشهای ریز شده یا چیز دیگه آخه بی سابقه بود این جوشهای لعنتی......

 

دلم یه جای خلوت می خواد که بشینم فقط گریه کنم.روحیه ام زیره صفره....

 

برام انرژی مثبت بفرستید.

دعام کنید..............

 

پ ن)دیروز تا ساعت ۲شب خونه عشقمون رو تمیز کردیم ...داداشها و مامان و زنداداش خیلی شرمنده کردن و بالاخره کارها تموم شد...فقط مونده نصاب بیاد پرده ها رو نصب کنه و سرویس خواب و بوفه و میز ناهارخوری بیاد....

عزیزم اینجا نیست رفته شهرستان .یکشنبه(فردا) هم حنابندون عزیزمه تو شهرستان...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:34  توسط ساچلی  | 

به خاطر خرابی کامی جونمون چند روزی از دنیای زیبای نت بی خبر بودم.وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود....

 

از شنبه خونه مادرشوهری بودم تا به امروز (به خاطر سفر خانواده به تهران) اونجا هم  دایما در حال رفت و آمد به طبقه بالا ...خونه خودمون بودم و خونمون رو مرتب می کردم.کم کم خونمون داره جمع و جور می شه فقط مونده فرش و پرده و سرویس خواب و بوفه که اونا رو هم به امید خدا هفته آینده تحویل می دن.انشاالله خونه که تکمیل شد عکسش رو براتون می زارم.

 

جونم براتون بگه لباس حنابندون باااالاخره خریدم .خیلی نازه.... رنگش هم نارنجیه البته نارنجی ملایم ..از خریدهام فقط کفش عروسی وحنابندونم مونده.....از خریدهای عزیزم هم کت شلوار و  کفش و پیرهن .

 

تو این چند روزی هم که خونه مادرشوهرم بودم برای اولین بار خورشت قیمه و خورشت ماش پختم باورم نمی شد که خوشمزه شده بود.حتما دستی از غیب کمکم می کرد حدود ۲۰ باری به مامان زنگ زدم که اشکالام رو بپرسم .خدا پدر این مخترع تلفن رو بیامرزه

 

امروز هم عزیزم می خواست بره شهرستان منم مثل یه دختر خوب کمی زودتر از ۱۰ بیدار شدم و برا برادرشوهری که تو شهرستانه غذا پختم تا عزیزم ببره.که امیدوارم مثل اون یکی غذاها خوشمزه باشه.

 

۳ مرداد عروسی دختر دوست بابا دعوتیم اونم تبریز.من و زینب با چند روز فاصله به دنیا اومدیم و عروسیمون هم با چند روز فاصله ست .انشاالله قراره همگی بریم تبریز.امیدوارم خوش بگذره..

 

فردا تولدمه ۲ مرداد ۱۳۶۱ پا به این دنیا گذاشتم ولی تولد واقعیم وقتی بود که به وصال عزیزم  رسیدم....امروز عزیزم کادوی تولدم رو داد مثل همیشه یه دسته گل خوشگل و با یه ادکلن که خاطره شب بله برونمون رو برام زنده کرد.از همون عطری گرفته بود که برا نشونم خریده بود و تمومش کرده بودم.

 

 

پ ن)خدایا این روزها از واجباتم خیلی دور شدم خیلی .ولی به خداوندی خودت قسم که دختر بدی نشدم فقط کوتاهی هام زیاد شده .این روزها منو ببخش .......

 

پ ن)همراه زندگیم از اینکه کنارمی،از اینکه با منی حس غرور می کنم.به خاطر همه خوشیهایی که به من بخشیدی و می بخشی یک دنیا ازت ممنونم .امیدوارم بتونم همسر خوبی برات باشم.

 

 

پ ن فرهنگی)کتاب دا رو خریدم و مشغول خوندنشم .کتاب خیلی خوبیه توصیه می کنم حتما بخونیدش.البته بعد دا کتاب خانوم مسعود بهنود  رو هم گرفتم که فکر کنم خوندن اون بمونه برا بعد مراسم ..

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 1:24  توسط ساچلی  |