دیشب خیلی خسته بودم فقط گفتم چند خطی بنویسم و برم بگیرم بخوابم.
دیروز همونطور چمدونها رو وسط حال رها کردم و اومدم خونه مامان اینا .عزیزم هم رفت شهرستان.و من فعلا خونه مامان اینا هستم.
سه شنبه طرفهای ظهر به طرف تهران حرکت کردیم مادر عزیزم هم با ما بود......مامان برا راهمون غذا گذاشته بود و چون عزیزم گشنه بود تو حیران بساط پهن کردیم و ناهار خوردیم و حرکت کردیم...نزدیکیهای اسالم هم آقا پلیسه به خاطر سرعت زیاد گیر داد که نگه نداشتیم و الفرار....خدا رو شکر به پلیس راه گزارش نداده بودن.
حدودای 1 رسیدیم کرج و رفتیم خونه برادر غ*فور (که عقد دخترش بود)و گرفتیم خوابیدیم.فرداش با سحر و آقا داماد رفتیم سفره عقد کرایه کردن و دوباره با با زنداداش غ*فور و برادرش رفتیم برا داماد زنجیر گرفتیم.
شب هم من و عزیزم رفتیم گوهردشت خونه دختر خاله.کمی اونجا نشستیم و برگشتیم خونه.
پنج شنبه هم عقد بود که ساعت 12 با فرح خانم(زنداداش غ*فور)رفتیم کلینیک .که جواب تست مثبت بود...کلی زنداداش ذوق کرد .اومدیم خونه زنداداش به عزیزم گفتم که اونم بهت زده بود.با اینکه آمادگیش رو داشت و خودش هم خیلی خیلی مایل بود ولی کپ کرده بود و کلی بغلم کرد و چشاش پر شده بود...
بعد از ظهر رفتیم آرایشگاه که موهامو سشوار کشید و موهای فرح خانم رو شینیون کرد و عزیزم اومد دنبالمون و اومدیم خونه آماده شدیم و رفتیم خونه پدر داماد .مراسم عقد تو خونه داماد برگزار شد که طبقه بالای پدرش اینا بودن بعد عقد و دادن کادوها اومدیم خونه پدر داماد و مردها هم رفتن پارکینگ(طرف داماد خیلی مذهبین و تو قسمت آقایون اصلا آهنگ اینا نذاشتن)
3 ساعتی مراسم رقص بود و بعد شام و بعدش اومدیم خونه.
جمعه خونه خواهر ناتنی عزیزم شام دعوت بودیم (تهران)اول یه سر رفتیم خونه برادر عزیزم و بعد خونه خواهرش.
شنبه هم عزیزم و برادرش رفتن کارخونه ای که ازش جنس می گیرن(گرمسار) و ساعت 7 شب اومدن خونه. بعد عزیزم منو برد خونه دختر خاله و از اونجا هم رفتیم مرکز خرید چین که تو گوهر دشت بود و کمی خرید کردیم.
یکشنبه می خواستیم حرکت کنیم چون شام خونه پسر خواهر عزیزم دعوت بودیم موندیم و صبح ساعت 11 رفتیم به طرف انقلاب و من یه مقدار کتاب گرفتم و بعد رفتیم بازار بزرگ که یه شلوار و 2 تا کیف پول و گیره خریدم بعد اومدیم پلاسکو و از اونجا هم اومدیم خیابون قزوین که ماشین اونجا بود و از اونجا هم رفتیم خونه پسر خواهر عزیزم.بعد شام هم گفتیم بریم ارم که از شانسمون بسته بود دوباره برگشتیم تهران که بریم پارک ملت که 2 ساعت دنبال ادرس گشتیم و آخر سرر ساعت 1 پشیمون از اینکه بی خودی خیابونها رو گشتیم برگشتیم کرج. و صیح هم به طرف شهرمون حرکت کردیم...
این از سفرنامه ...
امروز مراسم حنابندون دختر دایی ناتنیمه ...که چون مراسم برا آقایون هم هست شاید عزیزم هم بیاد.
پ ن)از چاقی این دوران می ترسم .به عزیزم گفتم برام تردمیل بخره هیچی نشده 2 کیلو اضافه کردم .این یه مورد فکر کنم به خاطر پرخوری تو سفر باشه.از بس زنداداش غ*فور اصرار به خوردن می کرد ....