تبليغاتX
pregnancy calendar دل نوشته های ساچلی - اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دل نوشته های ساچلی

امروز صبح قرار بود عزيزم بره تهران.شب بهش گفتم كه حتما بيدارم كنه راضي نمي شد مي گفت صبح زود بي خوابت مي كنم بالاخره بعد كمي اصرار قبول كرد.شب چند صفحه اي از كتاب چند لحظه روي پل رـاعتمادي رو خوندم و بعد داشتم عكساي عزيزم رو نگاه مي كردم كه همونطور خوابم برده ساعت حدودهاي ۶ بود كه از خواب پريدم خواب مي ديدم دارم به عزيزم مسج مي دم كه موقع رفتن بيدارم كن كه از خواب بيدار شدم و همون لحظه مسج عزيزم اومد كه خداحافظي مي كرد.زودي زنگ زدم كه پاشو بيا خونه مون سر راهت نون هم بگير صبحانه بخور بعد برو.از ديشب هم كله پاچه گذاشته بودن تو آرام پز.برا راه عزيزم غذا گذاشتم و سوپ گرم كردم تا بياد .اومد و تو آشپزخونه نشستيم چون از كله پاچه خوشم نمياد دادم عزيزم خودش كشيد و خورد كمي حرف زديم ساعت شد ۷.۳۰ عزيزم رو راهي كردم يه آيه الكرسي خوندم و خوابيدم.

 

امروز صبح زيبايي بود .

 

راستي اين سايت رشد و تكامل جنين رو حتما ببينيد خيلي جالبه...

 

پ ن)آرايشگاهم تقريبا معلوم شد مي گن كارش خوبه...

 

پ ن)اينم يه رژيم 15 روزه به درد من انشاالله كه مي خوره گذاشتم اينجا تا اونايي كه مثل من كمي عجله دارن بگيرن.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:10  توسط ساچلی  |