مدتي بود يه كوچولو تصميم گرفته بوديم كه بريم بانه ولي خوب تصميمون زياد جدي نبود.تا اينكه جمعه صبح يهو تصميم جدي شد و تند تند عزيزم ماشين رو شست و مامان برامون كتلت درست كرد و راه افتاديم.حدود ساعت ۴ رسيديم تبريز و ديگه داخل شهر تبريز نرفتيم و از كمربندي به طرف اروميه رفتيم جاده اش كلي ديدني بود اصلا تا به حال چنين جاده ايي نديده بودم مخصوصا اون قسمتي كه نزديك درياچه بود فكر كنم اون قسمتهاي سفيد كنار جاده نمك بود و چقدر منظره زيبايي داشت ........از رو پل رفتيم و چند تا هم عكس انداختيم.
چون كارت بابا دستمون بود تو اروميه رفتيم خانه معلم و يه سوييت ۴ تخته بهمون دادن (فقط اتاقهاي ۴ تخته خالي بودن) وسايل رو گذاشتيم و رفتيم كمي تو شهر بگرديم و چون تا ساعت ۱۱ بايد برمي گشتيم يه سر رفتيم بند (تقريبا شبيه دربند تهرانه) خيلي شلوغ بود ساعت ۱۰.۳۰ برگشتيم و تو حياط مجتمع حصير انداختيم و شام خورديم و اومديم تو اتاقمون.
صبح ساعت ۸ عزيزم بيدارم كرد و آماده شديم و به طرف بانه حركت كرديم .نزديكيهاي بوكان يه غار بود به نام سهولان كه اونجا هم رفتيم خيلي خيلي عجيب و زيبا بود.
از شهرهاي مهاباد.سقز و بوكان گذشتيم نزديكيهاي بانه ديديم ماشينه كه داره مياد و همشون هم تو باربندشون وسايلي كه خريدن رو گذاشتن.وارد شهر شديم يه شهر كوچيك و پر از اين وانتهاي تويتا .خيلي خيلي برام عجيب بود .
ماشين رو يه جا پارك كرديم و رفتيم پاساژگردي.قيمتها عالي بود .ساندويچ ساز بهي رو من اينجا گرفتم ۶۵ تومات اونجا ۳۹ بود.تابه مجيك اينجا ۵۵ تومان اونجا ۳۰ تومان.يه دستگاهي هست كه ماهواره تبليغ ي كنه مجيك بولت اگه اشتباه نكنم.... اونجا ۳۵ و تو ماهواره ۹۵ تومان .......گيج شده بودم گرمي هوا و محيط كلا منو گيج كرده بود الان كه فكر مي كنم مي بينم اصلا ما به طبقه هاي بالاي پاساژ نرفتيم.
اكثرا مردم ال سي دي و كولرگازي مي خريدن .عزيزم مي خواست برا خونمون ال سي دي بخره تا شب گشتيم و قيمت كرديم.بعد اومديم جلوي پاساژها يه پارك مانندي بود كه مردم اونجا چادر زده بودن هوا هم خوب بود ما هم چادر زديم و كمي شام خورديم و خوابيديم.
صبح بعد خوردن صبحانه كه عزيزم زحمتش روكشيده بود رفتيم بازار. چند تا چاي خريديم بار خودمون و ماماني ها ودايي اينا و اومديم گذاشتيم تو ماشين و دوباره رفتيم ال سي دي ها رو قيمت كرديم و بعد كلي گشتن بالاخره يه ۴۲ اينچ ال جي خريديم .ماماني گفته بود برام مجيك بولت بخرين رفتيم يكي برا مامان و يكي برا خودم خريديم و يه خرد كن و يه نايسر دايسر هم خريديم.كمي هم پاستيل و آدامس و پودينگ و ژله و قهوه و رنگ زعفران برا خونمون خريديم قيمتها عالي بودن الان پشيمونم كه چرا چيزهاي ديگه نخريدم.۳ تا قيچي هم در اندازه هاي مختلف گرفتم.چون ديگه داشت دير مي شد تو يه رستوران ناهار خورديم و به طرف اروميه راه افتاديم از شانسمون تا ما به بازرسي مي رسيديم به نوعي اونا سرگرم مي شدن انگار بازرسيهاي اونجا ماشينها رو مي گردن.در ضمن از وسايل بزرگ مثل تي وي و كولر و يخچال سايد ..هر ماشين يكي حق داره بياره.
تو اروميه دوباره رفتيم خانه معلم و بعد گرفتن اتاق رفتيم كمي پاساژگردي ولي چون تو ماشين وسايل بود همش استرس داشتم كه شيشه رو بشكنن(يه بار تو تهران خيابون وليعصر شيشه ماشينمون رو شكسته بودن و ضبط و لباسهاي عزيزم رو دزديده بودن موقعي اتفاق افتاده بود كه تقريبا خيابون شلوغ بود )به خاطر همين زياد نتونستيم بگرديم.رفتيم شام خورديم و اومديم اتاقمون و صبح هم به طرف تبريز حركت كرديم.تو تبريز هم همش به ياد نباتي بودم.به اونجاهايي كه نباتي آدرس داده بود رفتيم اسكان و تربيت و تو وليعصر هم تا ساعت ۶ منتظر مونديم تا مغازه ايي كه نباتي گفته بود باز كنه اونم باز كرد ولي گفت جنسهاش ۱۰ روز ديگه مياد دست از پا درازتر به طرف ماشين اومديم و حركت كرديم.
ساعت ۹.۳۰هم رسيديم شهرمون .
سفر خيليييييييييييييييييي خوبي بود و خيلي خوش گذشت به خاطر داشتن يه همسفر مهربون كه اصلا نمي ذاشت آب تو دلم تكون خوره.
پ ن) خيلي دلم مي خواد زودتر خونمون رو بچينيم ............
بعد نوشت)ديشب بعد م*نا*ظره اح م د ي و م و س و ي تا ساعت ۲ خيابون شلوغ بود و طرفداران هر دو بودن ولي بيشتر س ب ز ه ا به چشم مي خوردن خيلي خوشحال شدم.

