اينروزها حس و حال نوشتن رو ندارم.ديدن اين همه خشونت داغونم كرده.تو اين وضعيت امتحانها هم ديگه شده يه معضل ۳ تا از امتحاناتم رو دادم فقط مي تونم بگم تا به حال اينطور برا امتحان نخونده بودم سرسري ........ افكارم منسجم نيست ........داريم به مرداد نزديك مي شيم و كلي استرس دارم.خدايا خودت كمك كن.
خونه هم اجاره كرديم.....خونه خوشگليه فقط كمي مسيرش دوره.
۲ جمعه ست مي ريم آستارا و آب بازي مي كنيم ولي تا از آب ميام بيرون ترسم خودش رو نشون مي ده اگه اون موجهاي وحشتناك ما رو مي كشوند جلوتر ......... واي فكرش هم تلخه ...
پ ن براي عزيزم) نازنينم دلتنگي حتي وقتي كنارمي سراغم مياد.دوستت دارم همسر مهربونم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:30  توسط ساچلی
|
